مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
186
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> آن مظلومه از اين سخن سخت بگريست . يزيد گفت : « از آنچه رفت ، سخن نبايد كرد . » وبه روايتي ، چون يزيد به آن مخدره عرض كرد : « يا أخت الحسين ! هل لك حاجة ومرام حتّى أقضيها بالتمام ؛ اى خواهر حسين ! آيا حاجتي ومقصودى دارى تا برآورده دارم ؟ » فرمود : « يا ابن الطّلقاء ! أطلب منك ثلاثة أشياء : عمامة جدِّي ومقنعة أمِّي وقميص أخي ؛ سه چيز از تو مىخواهم : يكى عمامهء جدم ، ديگر مقنعهء مادرم وسوم پيراهان برادرم را . » پسر معاوية گفت : « اما عمامه ومقنعه را مأخوذ داشتم وبراي تبرك وتيمن در خزانه نهادم . اما پيراهان را تا كنون نديدهام وندانم نزد كيست . » فرمود : « اى يزيد ! اين را بدان كه در أوان طفوليت روزى در خدمت مادرم فاطمه زهرا بودم . نگران شدم كه ريسمان اين پيراهان را مىريسد ومىگريد . از آن گريستن وناليدن وندبه راندن پرسيدن گرفتم . فرمود : « اى دخترك من ! جبرئيل از حضرت خداى جليل خبر شهادت برادرت حسين را به رسول مجيد بياورد كه در زمين كربلا با بدن چاك چاك خواهد ماند . اين ريسمان همى بريسم كه براي فروغ ديدهام پيراهنى ترتيب دهم ؛ بلكه اندام زخمناكش عريان در بيابان نماند . اى يزيد ! در روز عاشورا برادرم حسين اين پيراهن را بر تن بياراست وشمر به غارت ببرد . ببايست آن پيراهن را به من باز دهند تا ببوسم وببويم وسينهء اندوهناك را شفايى حاصل شود . » يزيد چون اين حكايت بشنيد ، حكمي شديد بنمود تا بياوردند وبه آن مخدره باز دادند وگفت : « آيا حاجت ديگر دارى تا به جا آورم ؟ » آنحضرت با ناله وآه فرمود : « يا يزيد ! نحن فارقنا سيِّدنا الحسين وهو جسد بلا رأس ولم يمكنا عبيداللَّه ابن زياد أن ننوح عليه ونندبه ؛ واز آن پس تاكنون نيز جرأت گريستن نيافتهايم وبه علاوة از وفات دختر برادرم داغى ديگر بر جگر داريم . خواستار چنانيم كه مكاني وسيع خارج از عمارات وسراى معين كنى تا به ماتم بنشينيم ونيز دختران قريش وزنان بني هاشم را كه در اين ديارند ، رخصت كنى تا با ما به سوگوارى يارى كنيد . » يزيد فرمان كرد تا در بيرون عمارات سلطنتى در دار الحجارة ، مقامي مناسب ومكاني وسيع خالى كردند ودر كوى وبرزن دمشق منادى كردند ورخصت دادند كه هركس بخواهد ، به مراسم عزادارى بپردازد . جمعى كثير به ناله ونفير درآمدند وتمامت زنان قرشية وهاشميه جامه بپوشيدند وگريبان چاك ساختند وموى پريشان كردند وبر سر وبر روى بزدند وأشك بباريدند وحضرت امام زين العابدين به مجلس سوگ درآمد . جناب زينب خاتون دست مباركش را بگرفت وبرفراز مسند حضرت سيّد الشهدا عليه السلام بنشاند وآشوب محشر برخاست وسوگواران از ديدار اين حال بانگ زارى به عرش بارى رساندند وبا حضرت زينب خاتون طىّ مقالات كردند . در آن ميان ، يكى از آنان از كيفيت حالات سيّد الشهدا بپرسيد . جناب امّ كلثوم اين ابيات را در ماتم آن حضرت انشاد فرمود : « ماتت رجالي وأفنى الدّهر ساداتي » . چنانكه از اين پيش مرقوم افتاد وناله وفغان -